پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۱۳

فریاد از این جفا که من از یار می کشم

اندک همی شمارم و بسیار می کشم

خاکم که کوب می خورم و پست می شوم

مورم که رنج می برم و بار می کشم

گر از جفای او دلم افگار می شود

بازش هم اندرین دل افگار می کشم

همسایه می بسوزد و فریاد می کند

زان ناله ها که من پس دیوار می کشم

بر یار هم جفا بود، ار گویمش به روی

جوری که من ز یار جفا کار می کشم

در ذکر او چه منع ز فریاد، آخرش

پیکانست کز جگر، نه ز پا، خار می کشم

روشن چو روز گشت در آفاق سوز من

این شعله کز جگر به شب تار می کشم

خسرو خراب گشته و جان هم شده خراب

کز دیده باده های چو گلنار می کشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۱۵نی پای آن که از سر کویت سفر کنم
  2. شمارهٔ ۱۴۱۶هر روز دیده بر ره یاد صبا نهم
  3. شمارهٔ ۱۴۱۷با تو چه روز بود که من آشنا شدم؟
  4. شمارهٔ ۱۴۱۸ای دیده، پای شو که بر یار می روم
  5. شمارهٔ ۱۴۱۹دل داده ام به دلبر و جانی خریده ام
  6. شمارهٔ ۱۴۲۰گر خود سخن ز زهره و از ماه بشنوم
  7. شمارهٔ ۱۴۲۱رو زردی از من است ز چشم سیه گرم
  8. شمارهٔ ۱۴۲۲اگر نه روی تو ببینم، به ماهتاب نبینم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.