پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۱۷

با تو چه روز بود که من آشنا شدم؟

کز روزگار صبر و سلامت جدا شدم

هر دم به خون دیده خود غرقه می شوم

من خون گرفته با تو کجا آشنا شدم؟

از من قرار و صبر، ندانم کجا شدند؟

من خود ز خویش هیچ ندانم، کجا شدم؟

از بس که گم شدم به خیالات زلف تو

موری بدم که در دهن اژدها شدم

بارم نبود کوه غم، اما به بوی تو

در زیر بار منت باد صبا شدم

ای پندگوی، تا رخ او را ندیده ای

بگریز و جان ببر تو که من مبتلا شدم

او رخ نمی نمود، به زاری بدیدمش

من خود برای جان و دل خود بلا شدم

هر دم به داغ هجر چو عیشم عذاب بود

باری ز ننگ زیستن خود رها شدم

خسرو به بندگیت غلامی ست بی بها

خاصه کنون که بنده تو بی بها شدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۱۹دل داده ام به دلبر و جانی خریده ام
  2. شمارهٔ ۱۴۲۰گر خود سخن ز زهره و از ماه بشنوم
  3. شمارهٔ ۱۴۲۱رو زردی از من است ز چشم سیه گرم
  4. شمارهٔ ۱۴۲۲اگر نه روی تو ببینم، به ماهتاب نبینم
  5. شمارهٔ ۱۴۲۳کرشمه کردنت ار چه بلاست، باز ندارم
  6. شمارهٔ ۱۴۲۴برفت عمر و به سوی خدای روی نکردم
  7. شمارهٔ ۱۴۲۵خراب کرد به یک بار خواب نرگس مستم
  8. شمارهٔ ۱۴۲۶گذشت عمر و دمی در رخ تو سیر ندیدم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.