پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۲۳

کرشمه کردنت ار چه بلاست، باز ندارم

ولی به تیغ کشی به که تاب ناز ندارم

چه روز بود که پیچید نقش زلف تو بر من

که عمر رفت و خلاص از شب دراز ندارم

چنان به روز بد خود خوشم به دولت عشقت

که سوی روز نکوی کسان نیاز ندارم

بیار ساقی و در ده به ما صلای خرابی

که بیش ازین سر این عقل حیله ساز ندارم

مرا ز مسجد معذور دار، خواجه مؤذن

که من ز شاهد و می فرصت نماز ندارم

چو بت پرست دلم شد چنان که باز نیامد

به هر صفت که بود، گو «بباش » باز ندارم

چسان رود غم خسرو در پی کشتن

ز دیگری سخنی نیز دلنواز ندارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۲۵خراب کرد به یک بار خواب نرگس مستم
  2. شمارهٔ ۱۴۲۶گذشت عمر و دمی در رخ تو سیر ندیدم
  3. شمارهٔ ۱۴۲۷اگر ز من بروی، تاب دوری تو ندارم
  4. شمارهٔ ۱۴۲۸کجایی، ای به فدای تو گشته جان و جهانم
  5. شمارهٔ ۱۴۲۹دلم ز دست تو خون شد، ندانم این به که گویم؟
  6. شمارهٔ ۱۴۳۰بیار، ساقی، دریای بیکرانه به سویم
  7. شمارهٔ ۱۴۳۱نهفته خورد می آن شوخ و منکر است به رویم
  8. شمارهٔ ۱۴۳۲غمم بکشت که از یار مانده‌ام، چه کنم؟
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.