پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۳۰

بیار، ساقی، دریای بیکرانه به سویم

که کشته می نشود آتش جگر به سبویم

طفیل خاک یکی جرعه ریز بر سر من، ریز

که گرد تو به ازاین دلق بی نماز بشویم

نگنجم ار به در زاهدان ز بهر تبرک

بس است خدمت رندان مست بر سر کویم

خوش آن خمار پیاپی که لعبتان خماری

شبم دهند شراب و ره درونه ربویم

به یک سفال لبالب فروختم همه جنت

که درد نقد به از سلسبیل نسیه بجویم

حریف بیشتر از من شود خراب که پیشش

به هر پیاله سرودی ز درد خویش بگویم

صلاح رهزن من شد که ذوق بت نگرفتم

کجاست شاهد بت رو که ره به قبله بجویم؟

به بت پرستی خلقی که سنگسار کنندم

نه صبر آن که ز سنگی بود ز روی برویم

دلم به خدمت او بود دوش گفت که خسرو

تو دانی و در مسجد که من سگ در اویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۳۲غمم بکشت که از یار مانده‌ام، چه کنم؟
  2. شمارهٔ ۱۴۳۳برونم از دل پر خون نمی شوی، چه کنم؟
  3. شمارهٔ ۱۴۳۴گذشت یار و نسازم به خوی او، چه کنم؟
  4. شمارهٔ ۱۴۳۵برابر لب او انگبین چگونه کنم؟
  5. شمارهٔ ۱۴۳۶گر آشکار حدیث نهان خویش کنم
  6. شمارهٔ ۱۴۳۷نه بخت آن که به سوی تو جان خویش کنم
  7. شمارهٔ ۱۴۳۸نه یار وعده بوس و کنار می کندم
  8. شمارهٔ ۱۴۳۹من آن نیم که به عمر از وفای خود بروم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.