پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۳۱

نهفته خورد می آن شوخ و منکر است به رویم

کجاست دولت آنم که تا دهانش ببویم؟

خراب این هوسم که بود به خواب صبوحی

من آن دهان می آلود ز آب دیده بشویم

شبیش دیدم در خواب، سالهاست که هر شب

ز شام تا سحر آن خواب پیش خویش بگویم

مگر ز وادی جانان صبا برد خبر من

که کاروان سلامت گذر نکرد به سویم

به هر زمینی هر کس گلی شوند و گیایی

منم که مهرگیایی شوم به کوی تو رویم

به ناتوانیم از وی چه آن حال که بپرسیش؟

همین بس است که من سر بر آستانه اویم

کنون که توبه شکستم، کدوی می به سرم نه

چنان که کاسه سر بشکند ز بار سبویم

تو بر گلوی من ار تیغ آبدار برانی

بسی ز شربت آب حیات به به گلویم

مگو که خار جفایم ببین و مگذر ازین سوی

نه خسروم من، اگر سوی تو به دیده نپویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۳۳برونم از دل پر خون نمی شوی، چه کنم؟
  2. شمارهٔ ۱۴۳۴گذشت یار و نسازم به خوی او، چه کنم؟
  3. شمارهٔ ۱۴۳۵برابر لب او انگبین چگونه کنم؟
  4. شمارهٔ ۱۴۳۶گر آشکار حدیث نهان خویش کنم
  5. شمارهٔ ۱۴۳۷نه بخت آن که به سوی تو جان خویش کنم
  6. شمارهٔ ۱۴۳۸نه یار وعده بوس و کنار می کندم
  7. شمارهٔ ۱۴۳۹من آن نیم که به عمر از وفای خود بروم
  8. شمارهٔ ۱۴۴۰ببین که باز به دست تو اوفتاد دلم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.