پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۳۴

گذشت یار و نسازم به خوی او، چه کنم؟

چو صبر نیست ز روی نکوی او، چه کنم؟

رقیب گویدم، ای خون گرفته، چشم ببند

چو عاشقم من مسکین به روی او، چه کنم؟

شدم اسیر سمند و خلاص می جویم

ولیک می کشدم دل به سوی او، چه کنم؟

به جوی اوست کنون آب و من چنین تشنه

ولی ز خون من است آب جوی او، چه کنم؟

روم به باغ بدین بو که خوش شود دل تنگ

به هیچ باغ نیابم چو موی او، چه کنم؟

چه جای آنست که گویندم «آبروی مریز»

بسوخته ست مرا آرزوی او، چه کنم؟

فتادگی خودش عرضه می دهم از پی

فتاده چند براین خاک کوی او، چه کنم؟

چو شیر خورد همه خون خسرو آن بدخو

ز شیرخوارگی این است خوی او، چه کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۳۶گر آشکار حدیث نهان خویش کنم
  2. شمارهٔ ۱۴۳۷نه بخت آن که به سوی تو جان خویش کنم
  3. شمارهٔ ۱۴۳۸نه یار وعده بوس و کنار می کندم
  4. شمارهٔ ۱۴۳۹من آن نیم که به عمر از وفای خود بروم
  5. شمارهٔ ۱۴۴۰ببین که باز به دست تو اوفتاد دلم
  6. شمارهٔ ۱۴۴۱شکست پشت من از بار غم، چه چاره کنم؟
  7. شمارهٔ ۱۴۴۲گذشت باز بدین سوی ترک کج کلهم
  8. شمارهٔ ۱۴۴۳زبان نماند، ز لعلت سخن کجا یابم؟
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.