پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۱۵

نی پای آن که از سر کویت سفر کنم

نی دست آنکه دست به زلف تو در کنم

چندین شبم گذشت به کنج خراب خویش

ممکن نشد که لوح صبوری ز بر کنم

ماهی متاع صبر کنم جمع و ز آب چشم

در مجلس خیال تو یک روزتر کنم

خوابم نماند و خواب اجل هم خوش است، لیک

گر خشتی ز آستانه تو زیر سر کنم

عمری گذشت، هیچ نیامد زمان آنک

روزی به روی تو شب غم را سحر کنم

ذوق جفا و جور تو بر من حرام باد

گر من به جز وفای تو کاری دگر کنم

چشمت به خواب ناز و مرا قصه ای دراز

آمد شبم به روز، سخن مختصر کنم

هر کس به سوی حور رود، من به سوی تو

چون بامداد حشر سر از خواب بر کنم

روزی گذشته بود برای سوار و من

هر بامداد آیم و آن سو نظر کنم

دردش به از سر است و من سر بریده را

آن سر کجا که در سر آن درد سر کنم

یاران ز پند بس که ز خسرو رها نشد

آن دل که پیش تیر ملامت سپر کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۱۷با تو چه روز بود که من آشنا شدم؟
  2. شمارهٔ ۱۴۱۸ای دیده، پای شو که بر یار می روم
  3. شمارهٔ ۱۴۱۹دل داده ام به دلبر و جانی خریده ام
  4. شمارهٔ ۱۴۲۰گر خود سخن ز زهره و از ماه بشنوم
  5. شمارهٔ ۱۴۲۱رو زردی از من است ز چشم سیه گرم
  6. شمارهٔ ۱۴۲۲اگر نه روی تو ببینم، به ماهتاب نبینم
  7. شمارهٔ ۱۴۲۳کرشمه کردنت ار چه بلاست، باز ندارم
  8. شمارهٔ ۱۴۲۴برفت عمر و به سوی خدای روی نکردم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.