پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۴۸

نفسی برون ندادم که حدیث دل نگفتم

سخنی نگفتم از تو که ز دیده در نسفتم

چه کنون نهفته گریم که شدم ز عشق رسوا

که به روی آبم آمد، غم دل که می نهفتم

من از آن گهی که دیدم به دو چشم خوابناکت

به دو چشم خوابناکت که اگر شبی بخفتم!

همه خلق خواند مجنون ز پی توام که هر دم

به صبا پیام دادم، به پرنده راز گفتم

من اگر ز دیده رفتم سر کوی تو، چه رنجی

که رهی ز دور رفتم، نه ستانه تو رفتم

شب من هزار ساله، تو به سینه طرفه کاری

که هزار ساله راهم به میان و با تو خفتم

رسدت که بوی خسرو نکشی که نازنینی

که من آن گل عذابم که ز خار غم شگفتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵۰عهدها را گه آن شد که ز سر تازه کنیم
  2. شمارهٔ ۱۳۵۱ما به کوی تو سگانیم و به راه تو خسیم
  3. شمارهٔ ۱۳۵۲فرخ آن روز که دیده بر رخت باز کنم
  4. شمارهٔ ۱۳۵۳ای خوش آن دم که سخنهای تو در گوش کنم
  5. شمارهٔ ۱۳۵۴پیش روی تو حدیث مه و جوزا نکنم
  6. شمارهٔ ۱۳۵۵من اگر بر در تو هر شبی افغان نکنم
  7. شمارهٔ ۱۳۵۶بی تو جان رفت و به تن باز نیاید، چه کنم؟
  8. شمارهٔ ۱۳۵۷التفاتی به من آن ماه ندارد، چه کنم؟
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.