پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۵۲

فرخ آن روز که دیده بر رخت باز کنم

تو مرا جانب خود خوانی و من ناز کنم

چند گویی که «تو می نال که من می شنوم »

این نه چنگ است که پیش تو چو مه ساز کنم

سالها شد که نیابم خبر و در کویت

دل بیرون شده را آیم و آواز کنم

باغبانا، ز تو گه گه بود ار فرمانم

بلبلم بر سر خود آیم و پرواز کنم

بهر دلبستگی، ای دوست، ره بد بگذار

این گره من نتوانم که دگر باز کنم

خلق از صحبت من غمزده گشتند، از آنک

هر کجا شینم و غمهای خود آغاز کنم

ابر را مایه کم آید گه باریدن آب

گرنه در گریه خون با خودش انباز کنم

دل به قلب زدن برد به یک داو وکنون

جان هم اندر سر آن چشم دغاباز کنم

خسروا، جان و دل و تن ز تو بیگانه شدند

دیگران را، چه غم، ار محرم این راز کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵۴پیش روی تو حدیث مه و جوزا نکنم
  2. شمارهٔ ۱۳۵۵من اگر بر در تو هر شبی افغان نکنم
  3. شمارهٔ ۱۳۵۶بی تو جان رفت و به تن باز نیاید، چه کنم؟
  4. شمارهٔ ۱۳۵۷التفاتی به من آن ماه ندارد، چه کنم؟
  5. شمارهٔ ۱۳۵۸هر شب از دست غمت دیده و دل خون شودم
  6. شمارهٔ ۱۳۵۹سوی من بین که ز هجرت به گداز آمده‌ام
  7. شمارهٔ ۱۳۶۰بی تو امید ندارم که زمانی بزیم
  8. شمارهٔ ۱۳۶۱بخت برگشت ز من تا تو برفتی ز برم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.