پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۵۵

من اگر بر در تو هر شبی افغان نکنم

خویش را شهره و بدنام بدینسان نکنم

گر دهم دردسری تنگ میا بر من، ازآنک

نتوانم که تو را بینم و افغان نکنم

روزی از یاد رخت پیش گلی خواهم مرد

من همان به که گذر بیش به بستان نکنم

وه که دیوانه دلم باز به بازار افتاد

من نمی گفتم کافسانه هجران نکنم

غم خورد این دل بیچاره، زبانش دادی

بعد از این چاره همانست که درمان نکنم

آشنایان همه بیگانه شدند از من، از آنک

هر کسی مصلحتی گوید و من آن نکنم

شکر گویم ز تو، ای توبه که کورم کردی

تا نظر بازی از این پیش به خوبان نکنم

خلق گویند «دعا خواه ز خوبان » نروم

روزگار خوش درویش پریشان نکنم

چند گویند، که خسرو، ز بتان چشم بدوز

گر میسر شودم روی بدیشان نکنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵۷التفاتی به من آن ماه ندارد، چه کنم؟
  2. شمارهٔ ۱۳۵۸هر شب از دست غمت دیده و دل خون شودم
  3. شمارهٔ ۱۳۵۹سوی من بین که ز هجرت به گداز آمده‌ام
  4. شمارهٔ ۱۳۶۰بی تو امید ندارم که زمانی بزیم
  5. شمارهٔ ۱۳۶۱بخت برگشت ز من تا تو برفتی ز برم
  6. شمارهٔ ۱۳۶۲من و گنج غم و در سینه همان سیم تنم
  7. شمارهٔ ۱۳۶۳خرم آن روز که من آن رخ زیبا بینم
  8. شمارهٔ ۱۳۶۴یارب، آن روز بیابم که جمالت بینم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.