پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۵۶

بی تو جان رفت و به تن باز نیاید، چه کنم؟

وز دلم پوشش این راز نیاید، چه کنم؟

باز داری که منه دیده به رویم چندین

دیده باز آمد و دل باز نیاید، چه کنم؟

از یک ابرو دهیم دل که ببخشم جانت

چون رضای دوم انباز نیاید، چه کنم؟

عقل گوید که بکش ناز دگر یاران نیز

چون ز یار دگر این ناز نیاید، چه کنم؟

حال من پرسی، خواهم که بگویم، لیکن

وز تحیر ز من آواز نیاید، چه کنم؟

خسرو، از یاد لبت گر چه لب خود بگزد

آن حلاوت ز چنین کار نیاید، چه کنم؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵۸هر شب از دست غمت دیده و دل خون شودم
  2. شمارهٔ ۱۳۵۹سوی من بین که ز هجرت به گداز آمده‌ام
  3. شمارهٔ ۱۳۶۰بی تو امید ندارم که زمانی بزیم
  4. شمارهٔ ۱۳۶۱بخت برگشت ز من تا تو برفتی ز برم
  5. شمارهٔ ۱۳۶۲من و گنج غم و در سینه همان سیم تنم
  6. شمارهٔ ۱۳۶۳خرم آن روز که من آن رخ زیبا بینم
  7. شمارهٔ ۱۳۶۴یارب، آن روز بیابم که جمالت بینم
  8. شمارهٔ ۱۳۶۵حال خود باز بر آیین دگر می بینم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.