پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۶۵

حال خود باز بر آیین دگر می بینم

باز کار دل خود زیر و زبر می بینم

مبرید از پی من رنج که من روز به روز

روزگار دل شوریده بتر می بینم

آن پسر نازکنان می رود اندر ره من

دلی افتاده در آن راهگذر می بینم

که تواند که مرا باز رهاند امروز؟

کیست آن فتنه که در پیش نظر می بینم؟

جان به تاباک برون می رود و می آید

خلق دانند که من عارض تر می بینم

هم به اقبال غمش جان به غمش خواهم داد

راه یک خنده از آن تنگ شکر می بینم

این نیم تشنه دیرینه فروپوش آن روی

شربتم سیر بده، زانکه خطر می بینم

آخر آن پای تو جایی به زمین می آید

من بر این دوش چرا منت سر می بینم؟

پیش آن زلف پریشان تو آید روزی

آنچه من زو همه شب تا به سحر می بینم

بیم خسرو ز فراق تو به رسوایی بود

آخرالامر همانست چو در می بینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۶۷مدتی شد که نظر بر رخ یاری دارم
  2. شمارهٔ ۱۳۶۸گر چه از عقل و دیده و جان برخیزم
  3. شمارهٔ ۱۳۶۹کس بدین روز مبادا که من بد روزم
  4. شمارهٔ ۱۳۷۰دل آواره به جایی ست که من می دانم
  5. شمارهٔ ۱۳۷۱دل صد پاره که صد جا گرهش بر بستم
  6. شمارهٔ ۱۳۷۲سبزه ها نو می دمد بیرون رویم
  7. شمارهٔ ۱۳۷۳ای به چشم تو خمار و خواب هم
  8. شمارهٔ ۱۳۷۴ای رخت چون ماه و از مه بیش هم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.