پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۶۹

کس بدین روز مبادا که من بد روزم

کس بدین گونه مسوزاد که من می سوزم

دین نمانده ست که تا نامه عصمت خوانم

دل نمانده ست که تا تخته صبر آموزم

شبی بسی رفته به بیداری و آن بخت نبود

که دمد صبح مرادی ز رخت یک روزم

آخر، ای چشمه خورشید، یکی رو بنمای

چند گه تا به سحر همچو چراغ افروزم

ترک قتال و مرا گریه و زاری بسیار

آن گناهست که بر وی نکند فیروزم

چند گویند که رسوا شدی از دامن چاک

چاک دل را چه کنم، گیر که دامن دوزم؟

غم نبود از دگران تا ره خسرو تو زدی

گشت معلوم حد طاقت خود امروزم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۷۱دل صد پاره که صد جا گرهش بر بستم
  2. شمارهٔ ۱۳۷۲سبزه ها نو می دمد بیرون رویم
  3. شمارهٔ ۱۳۷۳ای به چشم تو خمار و خواب هم
  4. شمارهٔ ۱۳۷۴ای رخت چون ماه و از مه بیش هم
  5. شمارهٔ ۱۳۷۵در فراقت زندگانی چون کنم؟
  6. شمارهٔ ۱۳۷۶باز با درد جدایی چون کنم؟
  7. شمارهٔ ۱۳۷۷بر جمالت مبتلایم، چون کنم؟
  8. شمارهٔ ۱۳۷۸میزنی تو غمزه، من جان می کنم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.