پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۷۱

دل صد پاره که صد جا گرهش بر بستم

نقد عشقی است که در هر گرهی در بستم

جز به خون جگر این چشم گهی بسته نشد

حاصل این بود که من از دل خود بربستم

دلم از خوی بد خویش به زنجیر افتاد

تهمت بیهده بر زلف معنبر بستم

دل من بسته زلفی شد و نگشاید باز

که گشاید که هم از خون گرهش در بستم!

زی خرابات، شدم گفت سبوکش، میزن

سر به دیوار که من میکده را در بستم

من که پا تابه همت کنم از اطلس چرخ

افسر جم نگر این ژنده که بر سر بستم

خسروا، عشق در آمد به دلم، مژده ترا

که به دم شهپر جبریل منور بستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۷۳ای به چشم تو خمار و خواب هم
  2. شمارهٔ ۱۳۷۴ای رخت چون ماه و از مه بیش هم
  3. شمارهٔ ۱۳۷۵در فراقت زندگانی چون کنم؟
  4. شمارهٔ ۱۳۷۶باز با درد جدایی چون کنم؟
  5. شمارهٔ ۱۳۷۷بر جمالت مبتلایم، چون کنم؟
  6. شمارهٔ ۱۳۷۸میزنی تو غمزه، من جان می کنم
  7. شمارهٔ ۱۳۷۹راز دل پوشیده با جانان برم
  8. شمارهٔ ۱۳۸۰دوش رخ بر آستانش سوده ام
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.