پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۸۰

دوش رخ بر آستانش سوده ام

گرد دولت را بر او اندوده ام

جان بهانه جوی و می بینم رخت

بین که من بر خود چه نابخشوده ام!

از درت سنگی زدندم نیم شب

سگ گمان بردند و آن من بوده ام

درپذیر، ای کعبه، چو مردم به راه

گر نکردم حج، رهی پیموده ام

کشت هجرم، خونبهایم این بس است

کاین قدر گویی که من فرسوده ام

دیدنت روزی به خوابم هم مباد

که شبی در هجر تو نغنوده ام

مستی خون خوردن است این در سرم

تو همی دانی که خواب آلوده ام

دل بسی جان می کند با من به عشق

در تب غمهاش از آن افزوده ام

ازتری خواهد چکیدن، گوییا

آن لبان لعل کش بستوده ام

غم بکشت و پرسیم، خسرو، چه حال؟

شکر کز لطف تو بخت آسوده ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۸۲توبه دیرینه را می بشکنم
  2. شمارهٔ ۱۳۸۳دلبرا، در جان نشین، فی العین هم
  3. شمارهٔ ۱۳۸۴از دو زلف تو شکن وام کنم
  4. شمارهٔ ۱۳۸۵خم آن طره دلبند کشم
  5. شمارهٔ ۱۳۸۶گر سخن زان قد رعنا گویم
  6. شمارهٔ ۱۳۸۷روی تو ماه سما می گوییم
  7. شمارهٔ ۱۳۸۸من عاشقم، نه رعنا، کز دوست کام خواهم
  8. شمارهٔ ۱۳۸۹ابر بهار باران، وین چشم خونفشان هم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.