پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۸۴

از دو زلف تو شکن وام کنم

وز برای دل خود دام کنم

از پی آنکه به رویت نرسد

چشم بد را به سخن رام کنم

تا تو ننمایی رو، گیرم زلف

تا رخت چاشت کند، شام کنم

چشم از زلف سیاه تو کشم

گله از محنت ایام کنم

از تو صد جور و جفا می بینم

با که گویم، به که پیغام کنم؟

دل ندارم که نهم بر دگری

هم ز زلف تو مگر وام کنم

بوسه خواهیم، وگر تند شوی

خویشتن را عجمی نام کنم

نیست حلوای تو بهر خسرو

چه بدان لب طمع خام کنم!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۸۶گر سخن زان قد رعنا گویم
  2. شمارهٔ ۱۳۸۷روی تو ماه سما می گوییم
  3. شمارهٔ ۱۳۸۸من عاشقم، نه رعنا، کز دوست کام خواهم
  4. شمارهٔ ۱۳۸۹ابر بهار باران، وین چشم خونفشان هم
  5. شمارهٔ ۱۳۹۰از دل پیام دارم، بر دوست چون رسانم
  6. شمارهٔ ۱۳۹۱جانا، بر آستانت روزی که جا بگیرم
  7. شمارهٔ ۱۳۹۲از دست دل بر آنم کز جان خود بشورم
  8. شمارهٔ ۱۳۹۳چون نارم آنکه فارغ زان آشنا گریزم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.