پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۶۱

بخت برگشت ز من تا تو برفتی ز برم

کی بود باز که چون بخت در آیی ز درم؟

گفتم احوال دل خویش بگویم به کسی

لیکن از بی خبری رفت به عالم خبرم

پیش از این یک نفسم بی تو نمی رفت بسر

بعد از این تا ز فراق تو چه آید به سرم

جان سپر ساخته ام ناوک هجران ترا

تا همه خلق بدانند که من جان سپرم

بی گل روی تو چون غنچه دلم تنگ آمد

بیم آن است که بر خویش گریبان بدرم

سرو گفتم که به بالای تو ماند روزی

زهره ام نیست کزین شرم به بالا نگرم

خون دل می طلبم باز و یقین می دانم

که من از دست تو گر دل ببرم، جان نبرم

ترک دنیا کنم، ار سوی خودم راه دهی

کو سر کوی تو تا من ز جهان در گذرم

تا خیال رخ خوب تو مرا در نظر است

می نماید همه ملک دو جهان در نظرم

به صبوری بتوان کرد مداوا، خسرو

بیم آن است که هر روز که آید بترم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۶۳خرم آن روز که من آن رخ زیبا بینم
  2. شمارهٔ ۱۳۶۴یارب، آن روز بیابم که جمالت بینم
  3. شمارهٔ ۱۳۶۵حال خود باز بر آیین دگر می بینم
  4. شمارهٔ ۱۳۶۶می گذشتی و به سویت نگران می دیدم
  5. شمارهٔ ۱۳۶۷مدتی شد که نظر بر رخ یاری دارم
  6. شمارهٔ ۱۳۶۸گر چه از عقل و دیده و جان برخیزم
  7. شمارهٔ ۱۳۶۹کس بدین روز مبادا که من بد روزم
  8. شمارهٔ ۱۳۷۰دل آواره به جایی ست که من می دانم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.