پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۵۰

عهدها را گه آن شد که ز سر تازه کنیم

مهرها را به دل خسته اثر تازه کنیم

غزل سوخته خواهیم از آن مطرب مست

داغ دیرینه خود باز ز سر تازه کنیم

جگر سوخته را ریش کهن بگشاییم

دردها را به همه شهر خبر تازه کنیم

دوست را درد دل خود به فغان یاد دهیم

باغ را ناله مرغان سحر تازه کنیم

باده نوشیم بران روی و پیاله هر دم

گر به نیمی رسد از خون جگر تازه کنیم

مست و لایعقل با دوست به بازار شویم

قصه عشق به هر کوچه و در تازه کنیم

چون خورده باده، لبش پاک کنیم از دامن

وز سر آلودگی دامن تر تازه کنیم

امشب آن است که افسانه هجران گوییم

ور ترا خواب برد، بار دگر تازه کنیم

زنده داریم از این پس شب، اگر عمر شود

پس دعای شه جمشید گهر تازه کنیم

زلف آشفته از آن روی به یک سوی نهیم

جان آزرده خسرو به نظر تازه کنیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵۲فرخ آن روز که دیده بر رخت باز کنم
  2. شمارهٔ ۱۳۵۳ای خوش آن دم که سخنهای تو در گوش کنم
  3. شمارهٔ ۱۳۵۴پیش روی تو حدیث مه و جوزا نکنم
  4. شمارهٔ ۱۳۵۵من اگر بر در تو هر شبی افغان نکنم
  5. شمارهٔ ۱۳۵۶بی تو جان رفت و به تن باز نیاید، چه کنم؟
  6. شمارهٔ ۱۳۵۷التفاتی به من آن ماه ندارد، چه کنم؟
  7. شمارهٔ ۱۳۵۸هر شب از دست غمت دیده و دل خون شودم
  8. شمارهٔ ۱۳۵۹سوی من بین که ز هجرت به گداز آمده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.