پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۴۳

این منم، یارب که با دلدار هم زانو شدم

پهلوی او رفتم اندر خواب و هم پهلو شدم

دور دور از آفتاب روی او می سوختم

گشت جان آسوده چون در سایه گیسو شدم

وصل او از بس که باد شادی اندر من دمید

من نگنجم در جهان گرچ از فراقش مو شدم

شکر ایزد را که گشتم جمع و رفت از من فراق

رفت جان یک سو و دل یک سو و من یک سو شدم

از پی دیدن همه رو چشم گشتم همچو شمع

وز برای شمع چون آتش همه تن رو شدم

چندیم بگذار، چون دیدن رها کردی به باغ

مردنم بگذار، چون با زیستن بدخو شدم

مرد دوری نیستم، گر خود دل شیرم دهند

خسروا، دل ده که من زین پس سگ این کو شدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۴۵نکنم ز عشق تو به که سر گناه دارم
  2. شمارهٔ ۱۳۴۶شب من سیه شد از غم، مه من کجات جویم؟
  3. شمارهٔ ۱۳۴۷ز تو نعمت است و راحت لب شکرین و رو هم
  4. شمارهٔ ۱۳۴۸نفسی برون ندادم که حدیث دل نگفتم
  5. شمارهٔ ۱۳۴۹وقت آن است که ما رو به خرابات نهیم
  6. شمارهٔ ۱۳۵۰عهدها را گه آن شد که ز سر تازه کنیم
  7. شمارهٔ ۱۳۵۱ما به کوی تو سگانیم و به راه تو خسیم
  8. شمارهٔ ۱۳۵۲فرخ آن روز که دیده بر رخت باز کنم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.