پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۴۲

من که دور از دوستان وز یار دور افتاده ام

مرغ نالانم که از گلزار دور افتاده ام

چون زیم کز دل دهندم خلق و دلداری کنند

من که هم از دل هم از دلدار دور افتاده ام

گر نخواهی یاری از جان و بمیرم در فراق

حق به دست من بود کز یار دور افتاده ام

پیش هر سنگی همی ریزم ز دل خونابه ای

چون کنم چون کز در و دیوار دور افتاده ام

گر چه هجرم کشت، هم شادم که باری چندگاه

زان دل بدبخت بدکردار دور افتاده ام

ای که سامان جویی از من ترک جانم گیر، زانک

سالها باشد که من زین کار دور افتاده ام

عیش من گو تلخ باش، ای آشنا، یادم مده

زان لب شیرین که خسرووار دور افتاده ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۴۴باز وقت آمد که من سر در پریشانی نهم
  2. شمارهٔ ۱۳۴۵نکنم ز عشق تو به که سر گناه دارم
  3. شمارهٔ ۱۳۴۶شب من سیه شد از غم، مه من کجات جویم؟
  4. شمارهٔ ۱۳۴۷ز تو نعمت است و راحت لب شکرین و رو هم
  5. شمارهٔ ۱۳۴۸نفسی برون ندادم که حدیث دل نگفتم
  6. شمارهٔ ۱۳۴۹وقت آن است که ما رو به خرابات نهیم
  7. شمارهٔ ۱۳۵۰عهدها را گه آن شد که ز سر تازه کنیم
  8. شمارهٔ ۱۳۵۱ما به کوی تو سگانیم و به راه تو خسیم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.