پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۳۶

یک سخن گر زان لب شکرفشان بیرون کشم

صد دل گمگشته را از وی نشان بیرون کشم

آرزو دارم میانت بنگرم بی پیرهن

ماه من بگذار تاری از کتان بیرون کشم

نیم مزد روی تو صد جان بود، آن هم چو نیست

نیم جانی هست، اگر گویی، همان بیرون کشم

ملک جان بدهم لبت را در بهای بوسه ای

هم به بوسه جان دیگر زان دهان بیرون کشم

خط تو در چشم من بنشست، تدبیری بساز

تا گلیم خود مگر ز آب روان بیرون کشم

چون جهان را بیم طوفان است ز آب چشم من

رخت هستی گر توانم، زین جهان بیرون کشم

بس که آه آتشینم در جهان دارد گذر

آبله، بینی، سراسر از زبان بیرون کشم

ای ترا صد کشته چون من، چند گویی کز جفا

خون بهمان ریزم و جان فلان بیرون کشم

یک شبی مهمان خسرو باش تا از جور تو

سینه را خالی کنم، راز نهان بیرون کشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۳۸ای خوش آن شبها که من در دیده خوابی داشتم
  2. شمارهٔ ۱۳۳۹خرم آن روزی که من با دوست کاری داشتم
  3. شمارهٔ ۱۳۴۰یاد باد آن کز لبش هر لحظه جامی داشتم
  4. شمارهٔ ۱۳۴۱دوش من روی چو ماه آشنایی دیده ام
  5. شمارهٔ ۱۳۴۲من که دور از دوستان وز یار دور افتاده ام
  6. شمارهٔ ۱۳۴۳این منم، یارب که با دلدار هم زانو شدم
  7. شمارهٔ ۱۳۴۴باز وقت آمد که من سر در پریشانی نهم
  8. شمارهٔ ۱۳۴۵نکنم ز عشق تو به که سر گناه دارم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.