پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۳۵

عزم آن دارم که از دل نقد جان بیرون کنم

آرمت در پیش و خود را از میان بیرون کنم

قامتم از غم دو تا کردی، ز آه من بترس

کاسمان دوزد خدنگی کز کمان بیرون کنم

گر چه در خون منی، گر تیر بر جانم زنی

تیر تو بیرون نیارم کرد، جان بیرون کنم

سرو من یک ره به گلزار آی تا در پیش تو

سرو اگر چه نارون باشد، روان بیرون کنم

نرگس بیمار تو رنج خود ار بر من نهد

تندرستی را به شمشیر از جهان بیرون کنم

دوش می گفتی و چشمم در خیالت در نبست

گر چنین باشد، مگر از خانه شان بیرون کنم

گر نه در پیش تو ماه و آسمان گردن نهد

ماه را گردن نگیرم، زاسمان بیرون کنم

مهر تو گر نیست خسرو را به مغز استخوان

مغز او از نوک غمزه ات زاستخوان بیرون کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۳۷نی مجال آن که او را از دل خود برکشم
  2. شمارهٔ ۱۳۳۸ای خوش آن شبها که من در دیده خوابی داشتم
  3. شمارهٔ ۱۳۳۹خرم آن روزی که من با دوست کاری داشتم
  4. شمارهٔ ۱۳۴۰یاد باد آن کز لبش هر لحظه جامی داشتم
  5. شمارهٔ ۱۳۴۱دوش من روی چو ماه آشنایی دیده ام
  6. شمارهٔ ۱۳۴۲من که دور از دوستان وز یار دور افتاده ام
  7. شمارهٔ ۱۳۴۳این منم، یارب که با دلدار هم زانو شدم
  8. شمارهٔ ۱۳۴۴باز وقت آمد که من سر در پریشانی نهم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.