پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۳۹

خرم آن روزی که من با دوست کاری داشتم

با وصال او به شادی روزگاری داشتم

داشتم، باری از این اندیشه کاید جان برون

بر زبان راندن نمی آرم که یاری داشتم

تن چو گل صد پاره شد، از بس که غلتیدم به خاک

از فسون آن که خرم نوبهاری داشتم

خوش نیاید کایم از خانه برون کاین خانه را

دوست می دارم که در وی دوستداری داشتم

نیست رنجی گر تن از غم مو شد و رنج است و بس

کان ز تار موی خوبان یادگاری داشتم

چند گویی «صبر کن تا روز شادی در رسد»

طاقتم شد، صبر کردم تا قراری داشتم

عشق گوید، خسروا، وقتی دل خوش داشتی

این زمان چون نیست، چون گویم که «آری داشتم »

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۴۱دوش من روی چو ماه آشنایی دیده ام
  2. شمارهٔ ۱۳۴۲من که دور از دوستان وز یار دور افتاده ام
  3. شمارهٔ ۱۳۴۳این منم، یارب که با دلدار هم زانو شدم
  4. شمارهٔ ۱۳۴۴باز وقت آمد که من سر در پریشانی نهم
  5. شمارهٔ ۱۳۴۵نکنم ز عشق تو به که سر گناه دارم
  6. شمارهٔ ۱۳۴۶شب من سیه شد از غم، مه من کجات جویم؟
  7. شمارهٔ ۱۳۴۷ز تو نعمت است و راحت لب شکرین و رو هم
  8. شمارهٔ ۱۳۴۸نفسی برون ندادم که حدیث دل نگفتم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.