پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۴۰

یاد باد آن کز لبش هر لحظه جامی داشتم

وز می وصلش به نو هر روز جامی داشتم

مست آن ذوقم که در دور خمار چشم او

زان لب یاقوت گون عیش مدامی داشتم

آخر، ای جان، یاد کن یک شب ز دور افتادگان

روزی آخر با تو من حق سلامی داشتم

روزها می خواهم آن شب کز عبیر زلف او

چون نسیم صبحدم مشکین مشامی داشتم

این سرافرازی کجا یابم من کوتاه دست؟

کز هواداری سرو خوش خرامی داشتم

یاد خسرو گر فراموشت ز نام و ننگ شد

این قدر باری بگو «وقتی غلامی داشتم »

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۴۲من که دور از دوستان وز یار دور افتاده ام
  2. شمارهٔ ۱۳۴۳این منم، یارب که با دلدار هم زانو شدم
  3. شمارهٔ ۱۳۴۴باز وقت آمد که من سر در پریشانی نهم
  4. شمارهٔ ۱۳۴۵نکنم ز عشق تو به که سر گناه دارم
  5. شمارهٔ ۱۳۴۶شب من سیه شد از غم، مه من کجات جویم؟
  6. شمارهٔ ۱۳۴۷ز تو نعمت است و راحت لب شکرین و رو هم
  7. شمارهٔ ۱۳۴۸نفسی برون ندادم که حدیث دل نگفتم
  8. شمارهٔ ۱۳۴۹وقت آن است که ما رو به خرابات نهیم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.