پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۷۴

هر دم غم خود با دل افگار بگویم

چون زهره آن نیست که با یار بگویم

دشنام که می گفت شبی، هم ز زبانش

هر دم به هوس خود را صد بار بگویم

هر شب روم اندر سر آن کوی و غم خود

چون نشنود او، با در و دیوار بگویم

کو جان گرفتار که باور کند از من؟

گر من غم این جان گرفتار بگویم

افگار کنم همچو دل خود دل آن کس

کورا سخنی زان دل افگار بگویم

شب خواب شبم نی که مگر بینمت آنجا

خونابه این دیده بیدار بگویم

دردی ست در این سینه که بیرون نتوان داد

حیف است که درد تو به اغیار بگویم

خون شد ز نهفتن دل و اکنون روم، ای جان

رسوا شرم و بر سر بازار بگویم

یک روز بپرس آخر از آن محنت شبها

تا کی غم خسرو به شب تار بگویم؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۷۶بیا ساقی که ما در می فتادیم
  2. شمارهٔ ۱۲۷۷به رخ خاک درت رفتیم و رفتیم
  3. شمارهٔ ۱۲۷۸همی دزدی ز من اندام چون سیم
  4. شمارهٔ ۱۲۷۹سفر کردند یاران جان ما هم
  5. شمارهٔ ۱۲۸۰ببستی چشم من ز افسون زبان هم
  6. شمارهٔ ۱۲۸۱بتی هر روز بر دل میر سازم
  7. شمارهٔ ۱۲۸۲خیالت بر دل خود شاه سازم
  8. شمارهٔ ۱۲۸۳ز هر موی تو دل در بند دارم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.