پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶۳

صبح دولت می دمد از روی آن خورشیدوش

در چنین فرخ صبوحی، ساقیا، یک جام کش

آتش ما کی فرو میرد بدین گونه که می

تا خط بغداد دارد ساقی و ما دجله کش

چون من از بازوی همت روز را بر شب زنم

در نیارم سر به تاج روم و اکلیل حبش

چون مه نخشب بتان خالی نباشند از دروغ

تا نداری استوار از خود درون آری مکش

می که بر ما زهر شد هم تو کنی آب حیات

تا نگیری عیب ما اول بگو یا خود بچش

بر لبت گازی زدم، بر دل و دین و خرد

مهره بر چین، چون که نقش کعبتین آمد دوشش

بهترین روز مرا روز بدی آمد، از آنک

هست خسرو شیشه و آن سنگدل دیوانه وش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶۵آن سخن گفتن تو هست هنوزم در گوش
  2. شمارهٔ ۱۱۶۶از خدنگ غمزه دلدوز خویش
  3. شمارهٔ ۱۱۶۷زلف تو هر موی و بادی در سرش
  4. شمارهٔ ۱۱۶۸آنکه از جان دوست تر می دارمش
  5. شمارهٔ ۱۱۶۹ای لب چون شکرت چشمه نوش
  6. شمارهٔ ۱۱۷۰شاد باش، ای شب فرخنده دوش
  7. شمارهٔ ۱۱۷۱رغم آن دل که نگه دارندش
  8. شمارهٔ ۱۱۷۲خلق به هر کار و من برسر سودای خویش
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.