پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶۲

شد دل من خون ز داغ هجر او یارب کیش

بینم و از دیده و دل آورم نقل و میش

دی به ره بود او روان و من فتادم بر زمین

می شد او چون آفتاب و من چو سایه از پیش

شرح روزنها که از تیر تو دارد سینه ام

تا بگوید پیش تو بنواز یک دم چون نیش

تا ز تاب عارضش خلقی بسوزد هر زمان

می زند بر آتش رخسار او آب خویش

آنکه بر خاک درت لاف از گدایی می زند

کی به پیش چشم آید شاهی روم و ریش؟

راه عشق این است اگر، بسیار خسرو را هنوز

ره بباید کرد تا وادی درین منزل طیش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶۴نام سرچشمه حیوان چه بری با دهنش؟
  2. شمارهٔ ۱۱۶۵آن سخن گفتن تو هست هنوزم در گوش
  3. شمارهٔ ۱۱۶۶از خدنگ غمزه دلدوز خویش
  4. شمارهٔ ۱۱۶۷زلف تو هر موی و بادی در سرش
  5. شمارهٔ ۱۱۶۸آنکه از جان دوست تر می دارمش
  6. شمارهٔ ۱۱۶۹ای لب چون شکرت چشمه نوش
  7. شمارهٔ ۱۱۷۰شاد باش، ای شب فرخنده دوش
  8. شمارهٔ ۱۱۷۱رغم آن دل که نگه دارندش
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.