پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶۱

آیتی از رحمت آمد، گر چه سر تا پا تنش

هم دعایی می دهم از سوز دل پیرامنش

سوخت جان و شعله ای نامد برون در پیش او

زانکه ترسم دل بسوزد ناگه از سوز منش

شمع را سوزد دل پروانه چون روشن نبود

سوخت خود را و آتش خود کرد پیدا روشنش

بازویم طوق سگان کوی او بوده بسی

حیف باشد کاین سفال آویزم اندر گردنش

وه که دامانش چرا گیرد ز خون چون منی؟

من که نپسندم سرشک خون خود پیرامنش

دل که با دامان یوسف چشم یعقوبی نداشت

آن به خون خود، دروغی نیست بر پیراهنش

خاک می سازد تن خود خسرو اندر راه دوست

تا شود گردی و بنشیند به روی دامنش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶۳صبح دولت می دمد از روی آن خورشیدوش
  2. شمارهٔ ۱۱۶۴نام سرچشمه حیوان چه بری با دهنش؟
  3. شمارهٔ ۱۱۶۵آن سخن گفتن تو هست هنوزم در گوش
  4. شمارهٔ ۱۱۶۶از خدنگ غمزه دلدوز خویش
  5. شمارهٔ ۱۱۶۷زلف تو هر موی و بادی در سرش
  6. شمارهٔ ۱۱۶۸آنکه از جان دوست تر می دارمش
  7. شمارهٔ ۱۱۶۹ای لب چون شکرت چشمه نوش
  8. شمارهٔ ۱۱۷۰شاد باش، ای شب فرخنده دوش
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.