پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵۹

دوش ما بودیم و جام باده و مهتاب خوش

وان پسر مهمان و عشرت را همه اسباب خوش

سوی لب می برد جام وانگبین می گشت می

بس که می را چاشنی می داد زان جلاب خوش

از خم ابرو سخن می گفت آن خورشید رو

من نماز چاشت می کردم در آن محراب خوش

گفتم امشب خرم و خوش دیدمت در خواب، گفت

پاسبان خفته نباید، گر چه بیند خواب خوش

خواب بود آن یا خیال، آخر کجا شد آن نشاط؟

از لب و روی و شراب و خلوت و مهتاب خوش

بر لبش تا سرخ کردم دیده، پر خون ماند چشم

جوشش خون را فرو نشاند از لب عناب خوش

خسروا، خوش خوش ز دیده خون نابی می خوری

تا منم از چشم خود هرگز نخوردم آب خوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶۱آیتی از رحمت آمد، گر چه سر تا پا تنش
  2. شمارهٔ ۱۱۶۲شد دل من خون ز داغ هجر او یارب کیش
  3. شمارهٔ ۱۱۶۳صبح دولت می دمد از روی آن خورشیدوش
  4. شمارهٔ ۱۱۶۴نام سرچشمه حیوان چه بری با دهنش؟
  5. شمارهٔ ۱۱۶۵آن سخن گفتن تو هست هنوزم در گوش
  6. شمارهٔ ۱۱۶۶از خدنگ غمزه دلدوز خویش
  7. شمارهٔ ۱۱۶۷زلف تو هر موی و بادی در سرش
  8. شمارهٔ ۱۱۶۸آنکه از جان دوست تر می دارمش
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.