پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵۴

گر مرا با بخت کاری نیست، گو هرگز مباش

ور به سامان روزگاری نیست، گو هرگز مباش

سر به خشت محنتم خوش گشت، گر تاج سری

بهر چون من خاکساری نیست، گو هرگز مباش

من سگ خشک استخوانم بس که از تیر قضا

بهر من فربه شکاری نیست، گو هرگز مباش

هر خسی را از گلستان جهان گل‌ها شکفت

گر مرا بوی بهاری نیست، گو هرگز مباش

چهره زرین و سیمین سینه ترکان بسم

با زر و سیمم شماری نیست گو هرگز مباش

آسمان‌وار است دامان مراد ناکسان

گر مرا پیوند داری نیست، گو هرگز مباش

غم خود از عشق است، گو در جان من جاوید باد

گر غمم را غمگساری نیست، گو هرگز مباش

عشقبازی با خیال یار هم شب‌ها خوش است

با وی ار بوس و کناری نیست، گو هرگز مباش

سرخوشم از درد و درد از ساقی عیش و طرب

بهر من چون درد خواری نیست، گو هرگز مباش

من خراب و مست یاران هم، که بردارد مرا؟

گر به مجلس هوشیاری نیست، گو هرگز مباش

مجلس عیش است و جز خسرو همه مستند اگر

ناکسی و نابکاری نیست، گو هرگز مباش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵۶دل که برد از ما اگر چه مبتلا می داردش
  2. شمارهٔ ۱۱۵۷ما به جان درمانده و دل سوی ما می خواندش
  3. شمارهٔ ۱۱۵۸مشک تر بر مه پراکندی و شب می‌خوانیش
  4. شمارهٔ ۱۱۵۹دوش ما بودیم و جام باده و مهتاب خوش
  5. شمارهٔ ۱۱۶۰خوش رفیقی او که گه گه در نظر می آیدش
  6. شمارهٔ ۱۱۶۱آیتی از رحمت آمد، گر چه سر تا پا تنش
  7. شمارهٔ ۱۱۶۲شد دل من خون ز داغ هجر او یارب کیش
  8. شمارهٔ ۱۱۶۳صبح دولت می دمد از روی آن خورشیدوش
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.