پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹۲

می نیاید چشم من بر آستان او گذر

دولت دستی که دارد در میان او گذر

باد هر دم تازه تر نوروز عمرش، گر چه هست

بلبل محروم را در بوستان او گذر

ناوک مهرش گذشت و ای قدر، روزی نکرد

این قدر اندر دل نامهربان او گذر

او به دشنام و مرا بهر زبانش افسون، ازآنک

حیف باشد چون منی را بر زبان او گذر

سرگذشتی باز گویی از دل من زینهار

ای صبا، گرافتدت روزی به جان او گذر

چون رود جان شهیدان بر فلک، جان مرا

کشته اویم مباد از آستان او گذر

عشق، بس ناخوش بلایی لیکن ار بوسی زمن

خاک او خوش، کاین بلا دارد ز جان او گذر

جان من از صبر می پرسی ،دل ما را بپرس

زانکه این معنی ندارد در کمان او گذر

هر شبی کاندر دل خسرو گذشتی شب نخفت

کرد گویی ناوکی در استخوان او گذر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹۴یکی امروز سر زلف پریشان بگذار
  2. شمارهٔ ۱۰۹۵زلفت از باد دگر باشد و از شانه دگر
  3. شمارهٔ ۱۰۹۶گر زمین جان برود، باد هوایی کم گیر
  4. شمارهٔ ۱۰۹۷سر به کوی عشق غلتانیده گیر
  5. شمارهٔ ۱۰۹۸ای رخت از مه جهان آرای تر
  6. شمارهٔ ۱۰۹۹با تو در سینه نفس را چه گذر
  7. شمارهٔ ۱۱۰۰در عشق باز خود را دیوانه کردم از سر
  8. شمارهٔ ۱۱۰۱جولان توسنش بین، هر سو غبار دیگر
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.