پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹۵

زلفت از باد دگر باشد و از شانه دگر

هست یک فتنه لبت، نرگس مستانه دگر

در غمت جان ز تنم رفت و خیال تو بماند

عاقبت خویش دگر باشد و بیگانه دگر

دل آسوده دگر، حال پریشان دگر است

شهر آباد دگر باشد و ویرانه دگر

اهل صورت که خودآرای بود، سوختنی است

کرم شب تاب دگر باشد و پروانه دگر

ای دل افسانه که گفتی و ببردی خوابم

بهر خواب اجلم گوی یک افسانه دگر

به تکلف بشود عشق گران جان خرد

بیهش باده دگر باشد و دیوانه دگر

عاقبت گشت دروغ آنچه گمان می بردند

که چو خسرو نبود عاقل و فرزانه دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹۷سر به کوی عشق غلتانیده گیر
  2. شمارهٔ ۱۰۹۸ای رخت از مه جهان آرای تر
  3. شمارهٔ ۱۰۹۹با تو در سینه نفس را چه گذر
  4. شمارهٔ ۱۱۰۰در عشق باز خود را دیوانه کردم از سر
  5. شمارهٔ ۱۱۰۱جولان توسنش بین، هر سو غبار دیگر
  6. شمارهٔ ۱۱۰۲ای باد صبحدم، خبر آشنا بیار
  7. شمارهٔ ۱۱۰۳ای دل، ازین خرابه وحشت کرانه گیر
  8. شمارهٔ ۱۱۰۴ای شهسوار، دست به سوی عنان مبر
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.