پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹۴

یکی امروز سر زلف پریشان بگذار

شانه تا کی بود انگشت به دندان بگذار

گر سرم نیست به سامان ز غمت هیچ مگوی

مر مرا هم به من بی سرو سامان بگذار

نیک دانند لب و چشم تو مردم کشتن

تو مشو رنجه و این کار بدیشان بگذار

طره را کار مفرمای به شهر آشوبی

دیو را شغل گرفتن به سلیمان بگذار

گوییم جان غمین تو، گرفتار من است

دو جهان گشت گرفتار تو، یک جان بگذار

گر ز درماندگی عشق ترا دردی هست

هم بدان درد قناعت کن و درمان بگذار

خسروا، یا به گریبان وفا سر در کن

یا ز کف دامن اندیشه خوبان بگذار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹۶گر زمین جان برود، باد هوایی کم گیر
  2. شمارهٔ ۱۰۹۷سر به کوی عشق غلتانیده گیر
  3. شمارهٔ ۱۰۹۸ای رخت از مه جهان آرای تر
  4. شمارهٔ ۱۰۹۹با تو در سینه نفس را چه گذر
  5. شمارهٔ ۱۱۰۰در عشق باز خود را دیوانه کردم از سر
  6. شمارهٔ ۱۱۰۱جولان توسنش بین، هر سو غبار دیگر
  7. شمارهٔ ۱۱۰۲ای باد صبحدم، خبر آشنا بیار
  8. شمارهٔ ۱۱۰۳ای دل، ازین خرابه وحشت کرانه گیر
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.