پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹۰

ای ترا در زیر هر لب شکرستانی دگر

جز لبت ما را نمک ندهد نمکدانی دگر

من غم دل گویم و تو همچنان مشغول ناز

تو به شهری دیگر و من در بیابانی دگر

من به تو حیران، تو می گویی که پیمان تازه کن

بار اول عمر و آنگه عهد و پیمانی دگر

وه که چندان جان محنت کش مرا سوزی، بسوز

خانه خالی کن که آدم باز مهمانی دگر

من در ین سودا ز جان خویشتن سیر آمدم

آنکه زو سیری نیاید هست او جانی دگر

زان لب چون آب حیوان کشته شد شهری تمام

ای خضر، بنما، اگر هست آب حیوانی دگر

بر دل من غارت کافر میارید، ای بتان

زانکه بود این کافرستان را مسلمانی دگر

هر چه ممکن بود کردم چاره و درمان خویش

بعد ازین جز جان سپردن نیست درمانی دگر

با چنین خونابه دست از چشمها، خسرو، بشوی

زانکه این خانه نیارد تاب بارانی دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹۲می نیاید چشم من بر آستان او گذر
  2. شمارهٔ ۱۰۹۳خوش بود باده گلرنگ در ایام بهار
  3. شمارهٔ ۱۰۹۴یکی امروز سر زلف پریشان بگذار
  4. شمارهٔ ۱۰۹۵زلفت از باد دگر باشد و از شانه دگر
  5. شمارهٔ ۱۰۹۶گر زمین جان برود، باد هوایی کم گیر
  6. شمارهٔ ۱۰۹۷سر به کوی عشق غلتانیده گیر
  7. شمارهٔ ۱۰۹۸ای رخت از مه جهان آرای تر
  8. شمارهٔ ۱۰۹۹با تو در سینه نفس را چه گذر
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.