پرش به محتوای اصلی
خیالی بخارایی خیالی بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳

ز بس که عشق تو شوری به شهر و کو انداخت

کمند زلف تو از شرم سر فرو انداخت

چو عشق خواست که در شهر فتنه انگیزد

مرا به کشور خوبانِ فتنه جو انداخت

کسی به کوشش ازین ره صلاح کار نیافت

جز آنکه مصلحتِ کار خود به او انداخت

همین گشاد بس از دست دوش ساقی را

که کرد حلقه و در گردن سبو انداخت

از آن فکند خیالی سرشک را ز نظر

که یک به یک همه رازِ دلش به رو انداخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵ - استقبال از بساطی سمرقندیسروِ بالای تو در عالم خوبی علم است
  2. شمارهٔ ۶۶سروِ بالای تو را شیوه بلا انگیزی ست
  3. شمارهٔ ۶۷سرو تا بندهٔ بالای تو شد آزاد است
  4. شمارهٔ ۶۸سنبل باغ رخت غالیه بو افتاده ست
  5. شمارهٔ ۶۹شمع رویت را چراغ آسمان پروانه‌ای‌ست
  6. شمارهٔ ۷۰کدامین رسم و آیینی که در رندان مفرّد نیست
  7. شمارهٔ ۷۱ - استقبال از کاتبی ترشیزیکجا روم که مرا جز درت پناهی نیست
  8. شمارهٔ ۷۲ - استقبال از همام تبریزیکه می‌داند میِ شوق از چه جام است
همه‌ی غزلیات ←

خیالی بخارایی درباره‌ی خیالی بخارایی

احمد بن موسی خیالی معروف به خیالی بخاری از شاعران قرن نهم است که در ماوراءالنهر می‌زیسته است. خیالی بخاری از معاصران و شاگردان خواجه عصمت بخاری است. او در عهد الغ‌بیک می‌زیست و در حدود سال ۸۵۰ بدرود حیات گفت. شیخ بهایی غزل او به مطلع «ای تیر غمت را دل عشاق نشانه ...» را تخمیس کرده که بسیار معروف است. آثار وی از روی ن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.