پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۷

چو در گره فکنی آن کمند پرچین را

چو تاب طرّه به هم برزنی همه چین را

به انتظار خیال تو هر شبی تا روز

گشوده ام در مقصوره ی جهان بین را

کجا تو صید من خسته دل شوی هیهات

مگس چگونه تواند گرفت شاهین را

چو روی دوست بود گو بهار و لاله مروی

چه حاجت است به گل بزم ویس و رامین را

غنیمتی شمرید ای برادران عزیز

به بوی یوسف گمگشته ابن یامین را

به شعله ی دم آتشفشان ، بر افروزم

چراغ مجلس ناهید و شمع پروین را

اگر ز غصّه بمیرند بلبلان چمن

چه غم شقایق سیراب و برگ نسرین را

به حال زار جگر خستگان بازاری

چه التفات بود حضرت سلاطین را

روا مدار که سلطان ندیده هیچ گناه

ز خیل خانه براند گدای مسکین را

مرا به تیغ چه حاجت که جان برافشانم

گهی که بنگرم آن ساعد نگارین را

چرا ملامت خواجو کنی که چون فرهاد

به پای دوست در افکند جان شیرین را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹بده آن راحِ روان‌پرورِ ریحانی را
  2. شمارهٔ ۱۰من مستم و دل خراب جان تشنه و ساغر آب
  3. شمارهٔ ۱۱رفت دوشم نفسی دیدهٔ گریان در خواب
  4. شمارهٔ ۱۲ای جان من بیاد لبت تشنه بر شراب
  5. شمارهٔ ۱۳ساقی سیمبر بیار شراب
  6. شمارهٔ ۱۴ای لب میگون تو هم شکر و هم شراب
  7. شمارهٔ ۱۵هرکه در عهد ازل مست شد از جام شراب
  8. شمارهٔ ۱۶ای دل نگفتمت که ز زلفش عنان بتاب
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.