پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۶

بگوئید ای رفیقان ساربان را

که امشب باز دارد کاروان را

چو گل بیرون شد از بستان چه حاصل

ز غلغل بلبل فریاد خوان را

اگر زین پیش جان می پروریدم

کنون بدرود خواهم کرد جان را

بدارای ساربان محمل که از دور

ببینم آن مه نامهربان را

دمی بر چشمه ی چشمم فرود آی

کنون فرصت شمار آب روان را

گر آن جان جهان را باز بینم

فدای او کنم جان و جهان را

چو تیر ار زانک بیرون شد ز شستم

نهم پی بر پی آن ابرو کمان را

شکر بر خویشتن خندد گر آن ماه

بشکر خنده بگشاید دهان را

چو روی دوستان باغست و بستان

بروی دوستان بین بوستان را

چو می دانی که دوران را بقا نیست

غنیمت دان حضور دوستان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸ای به ناوک زده چشم تو یک‌اندازان را
  2. شمارهٔ ۹بده آن راحِ روان‌پرورِ ریحانی را
  3. شمارهٔ ۱۰من مستم و دل خراب جان تشنه و ساغر آب
  4. شمارهٔ ۱۱رفت دوشم نفسی دیدهٔ گریان در خواب
  5. شمارهٔ ۱۲ای جان من بیاد لبت تشنه بر شراب
  6. شمارهٔ ۱۳ساقی سیمبر بیار شراب
  7. شمارهٔ ۱۴ای لب میگون تو هم شکر و هم شراب
  8. شمارهٔ ۱۵هرکه در عهد ازل مست شد از جام شراب
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.