پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷

چو طلعت تو مرا منتهای مقصودست

بیا که عمر من این پنجروز معدودست

مقیم کوی تو گشتم که آستان ایاز

بنزد اهل حقیقت مقام محمودست

دلم ز مهر رخت می کشد بزلف سیاه

چرا که سایه ی زلف تو ظلّ ممدودست

من از وصال تو عهدیست کارزو دارم

که کام دل بستانم چنانک معهودست

ز بسکه دل بربودی چو روی بنمودی

گمان مبر که دلی در زمانه موجودست

اگر چنانک کسی را ز عشق مقصودیست

مرا ز عشق تو مقصود ترک مقصودست

دلم ز زلف تو بر آتشست و میدانم

که سوز سینه پر دود مجمر از عودست

چه نکهتست مگر بوی لاله و سمنست

چه زمزمه ست مگر بانک زخمه عودست

اگر مراد نبخشد به دوستان خواجو

خموش باش که امساک نیکوان جودست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹ای قمر تابی از بنا گوشت
  2. شمارهٔ ۴۰هر که مجنون نیست از احوال لیلی غافلست
  3. شمارهٔ ۴۱فروغ عارض او یا سپیده سحرست
  4. شمارهٔ ۴۲ترا که طره ی مشکین و خط زنگاریست
  5. شمارهٔ ۴۳خطی کز تیره شب بر خور نوشته‌ست
  6. شمارهٔ ۴۴آن حور ماه چهره که رضوان غلام اوست
  7. شمارهٔ ۴۵ز کفر زلفت ایمان می توان یافت
  8. شمارهٔ ۴۶از لعل آبدار تو نعلم بر آتشست
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.