پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۲

گر به فریب می‌کشی ور به عتاب می‌کشی

دل به تو می‌کشد مرا زانک لطیف و دلکشی

آب حیات می‌برد لعل لب چو آتشت

وآب نبات می‌چکد زان لب لعل آتشی

حاصل من ز خطّ تو نیست به جز سیه‌رخی

پایهٔ من ز زلف تو نیست به جز مشوّشی

تیر ترا منم هدف گر تو خدنگ می‌زنی

تیغ ترا منم سپر گر تو اسیر می‌کشی

زلف تو در فریب دل چند کند سیه‌گری

چشم تو در کمین جان چند کند کمانکشی

چون دم خوش نمی‌زنم بی لب لعل دلکشت

بار غم تو چون کنم گر نکشم به ناخوشی

خواجو از آتش رخش آب رخت به باد شد

زانک چو زلف هندویش بر سر آب و آتشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۴پرده ابر سیاه از مه تابان بگشای
  2. شمارهٔ ۳۵۵از برای دلم ای مطربه ی پرده سرای
  3. شمارهٔ ۳۵۶ای مقیمان درت را عالمی در هر دمی
  4. شمارهٔ ۳۵۷در دلم بود کزین پس ندهم دل به کسی
  5. شمارهٔ ۳۵۸ز زلف و روی تو خواهم شبی و مهتابی
  6. شمارهٔ ۳۵۹ز تو با تو راز گویم به زبان بی‌زبانی
  7. شمارهٔ ۳۶۰چون نیست ما را با او وصالی
  8. شمارهٔ ۳۶۱شاید آن زلف شکن برشکن ار می‌شکنی
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.