پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۷

در دلم بود کزین پس ندهم دل به کسی

چه کنم باز گرفتار شدم در هوسی

نفس صبح فروبندد از آه سحرم

گر شبی بر سر کوی تو بر آرم نفسی

به جهانی شدم از دمدمه کوس رحیل

که کنون راضیم از دور به بانگ جرسی

نیست جز کلک سیه‌روی مرا همسخنی

نیست جز آه جگرسوز مرا همنفسی

عاقبت کام دل خویش بگیرم ز لبت

گر مرا بر سر زلف تو بود دسترسی

بر سر کوت ندارم سر و پروای بهشت

زانک فردوس برین بی تو نیرزد به خسی

تشنه در بادیه مردیم به امّید فرات

وه که بگذشت فراتم ز سر امروز بسی

هر کسی را نرسد از تو تمنّای وصال

آشیان بر ره سیمرغ چه سازد مگسی

خیز خواجو که گل از غنچه برون می‌آید

بلبلی چون تو کنون حیف بود در قفسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۹ز تو با تو راز گویم به زبان بی‌زبانی
  2. شمارهٔ ۳۶۰چون نیست ما را با او وصالی
  3. شمارهٔ ۳۶۱شاید آن زلف شکن برشکن ار می‌شکنی
  4. شمارهٔ ۳۶۲ای رفته پیش چشمه ی نوش تو آب می
  5. شمارهٔ ۳۶۳ای شمع چگل دوش در ایوان که بودی
  6. شمارهٔ ۳۶۴چه خوش باشد دمی با دوستداری
  7. شمارهٔ ۳۶۵روی تو گر بدیدمی جان بتو برفشاندمی
  8. شمارهٔ ۳۶۶یا باری البرایا یا ذاری الّذراری
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.