پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۹

بساز چاره ی این دردمند بیچاره

که دارد از غم هجرت دلی بصد پاره

چگونه تاب تجلّی عشقت آرد دل

چو تاب مهر تحمّل نمی کند خاره

دلم چو خیل خیال تو در رسد با خون

ببام دیده بر آید روان بنظّاره

مرا جگر مخور اکنون که سوختی جگرم

که بیتو هست مرا خود دلی جگر خواره

حجاب روز مکن زلف را چو می دانی

که هست جعد تو هر تار ازو شبی تاره

بجای گوهر وصل تو وجه سیم و زرم

سرشک مردم چشمست و رنگ رخساره

دلم ببوی تو بر باد رفت و می بینم

که در هوا طیران می کند چو طیاره

ضرورتست ببیچارگی رضا دادن

چو نیست از رخ آنماه مهربان چاره

مراد خواجو ازو اتّصال روحانیست

نه همچو بیخبران حظّ نفس امّاره

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۱زهی ربوده خیال تو خوابم از دیده
  2. شمارهٔ ۳۱۲ای روانم بلب لعل تو آورده پناه
  3. شمارهٔ ۳۱۳ای خوشه چین سنبل پرچینت سنبله
  4. شمارهٔ ۳۱۴قدحی ده، ای بر آتش تتقی ز آب بسته
  5. شمارهٔ ۳۱۵برآمد ما هم از میدان سواره
  6. شمارهٔ ۳۱۶ای از گل رخسار تو خون در دل لاله
  7. شمارهٔ ۳۱۷این چه بویست ای صبا از مرغزار آورده ئی
  8. شمارهٔ ۳۱۸از مشک سوده دام بر آتش نهاده ئی
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.