پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۶

خوشا کشته بر طرف میدان او

بخون غرقه در پای یکران او

خدنگی که گردد ز شستش رها

کنم دیده را جای پیکان او

بشمشیر کشتن چه حاجت که صید

حریصست بر تیر باران او

بر آنم چو شرطست در کیش ما

که قربان شوم پیش قربان او

مرا در جهان خود دلی بود و بس

کنون خون شد از درد هجران او

ره کعبه ی وصل نتوان برید

که حدّی ندارد بیابان او

گرت جوشن از زهد و تقوی بود

ز جان بگذرد تیر مژگان او

بدوران او توبه ی اهل عشق

ثباتی ندارد چو پیمان او

ز مستان او هوشمندی مجوی

که مستند از چشم مستان او

مگر او کنون دست گیرد مرا

که از دست رفتم ز دستان او

گرم چون قلم تیغ بر سر زند

نپیچم سر از خطّ فرمان او

شهیدست و غازی بفتوی عشق

چو شد کشته خواجو بمیدان او

چه حاجت که پیدا بگوید که اشک

گواهست بر درد پنهان او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۸ای طبیب دل ریش از سر بیمار مرو
  2. شمارهٔ ۳۰۹بساز چاره ی این دردمند بیچاره
  3. شمارهٔ ۳۱۰ای ملک دلم خراب کرده
  4. شمارهٔ ۳۱۱زهی ربوده خیال تو خوابم از دیده
  5. شمارهٔ ۳۱۲ای روانم بلب لعل تو آورده پناه
  6. شمارهٔ ۳۱۳ای خوشه چین سنبل پرچینت سنبله
  7. شمارهٔ ۳۱۴قدحی ده، ای بر آتش تتقی ز آب بسته
  8. شمارهٔ ۳۱۵برآمد ما هم از میدان سواره
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.