پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۲

ببوستان می گل بوی لاله گون مستان

مگر ز دست سمن عارضان پردستان

جهان ز عمر تو چون داد خویش می گیرد

تو نیز کام دل از لذّت جهان بستان

کنونکه فصل بهاران رسید و موسم گل

خوشا نواحی یزد و نسیم اهرستان

چه نکهتست مگر بوی دوستانست این

چه منزلست مگر طرف بوستانست آن

منم جدا شده از یار و منقطع ز دیار

چو بلبلان چمن دور مانده از بستان

سفر گزیدم و بسیار خون دل خوردم

چو در مصیبت سهراب رستم دستان

باختیار کسی هرگز اختیار کند

جرون و تشنگی و باد گرم و تابستان

مکن ملامت خواجو که عاقلان نکنند

ز بیم حکم قضا اعتراض بر مستان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۴مرا ز هجر تو امّید زندگانی کو
  2. شمارهٔ ۳۰۵آب آتش می رود زان لعل آتش فام او
  3. شمارهٔ ۳۰۶خوشا کشته بر طرف میدان او
  4. شمارهٔ ۳۰۷صبحست ساقیا می چون آفتاب کو
  5. شمارهٔ ۳۰۸ای طبیب دل ریش از سر بیمار مرو
  6. شمارهٔ ۳۰۹بساز چاره ی این دردمند بیچاره
  7. شمارهٔ ۳۱۰ای ملک دلم خراب کرده
  8. شمارهٔ ۳۱۱زهی ربوده خیال تو خوابم از دیده
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.