پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۵

از عمر چو این یک دو نفس بیش نداریم

بنشین نفسی تا نفسی با تو برآریم

چون دل بسر زلف سیاه تو سپردیم

باز آی که تا پیش رخت جان بسپاریم

جز غم بجهان هیچ نداریم ولیکن

گر هیچ نداریم غم هیچ نداریم

ز آنروی که از روی نگارین تو دوریم

رخسار زر اندوده بخونابه نگاریم

دیوانه آن غمزه ی عاشق کش مستیم

آشفته ی آن سلسله ی غالیه باریم

با طلعت زیبای تو در باغ بهشتیم

با بوی خوشت همنفس باد بهاریم

از باده نوشین لبت مست و خرابیم

وز نرگس مخمور تو در عین خماریم

هم در تو اگر زانک ز دست تو گریزیم

هم با تو اگر زانک پیام تو گزاریم

چون فاش شد این لحظه ز ما سرّ اناالحق

فتوی بده ای خواجه که مستوجب داریم

آنرا غم دارست که دور از رخ یارست

ما را چه غم از دار که رخ در رخ یاریم

دی لعل روان بخش تو می گفت که خواجو

خوش باش که ما رنج تو ضایع نگذاریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۷بدانک بوی تو آورد صبحدم بادم
  2. شمارهٔ ۲۷۸وقتست کز ورای سراپرده ی عدم
  3. شمارهٔ ۲۷۹ما نوای خویش را در بینوائی یافتیم
  4. شمارهٔ ۲۸۰نکنم حدیث شکّر چو لبت گزیدم
  5. شمارهٔ ۲۸۱من آن مرغ همایونم که باز چتر سلطانم
  6. شمارهٔ ۲۸۲رند و دردی کش و مستم چه توان کرد چو مستم
  7. شمارهٔ ۲۸۳با روی چون گلنارش از برگ سمن باز آمدم
  8. شمارهٔ ۲۸۴خیزید ای میخوارگان تا خیمه بر گردون زنیم
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.