پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۴

خیزید ای میخوارگان تا خیمه بر گردون زنیم

ناقوس دیر عشق را بر چرخ بوقلمون زنیم

هر چند از چار آخشیج و پنج حس در شش دریم

از چار حدّ نه فلک یکدم علم بیرون زنیم

گر رخش همّت زین کنیم از هفت گردون بگذریم

هنگام شب چون شبروان هنگامه بر گردون زنیم

بی دلستان دل خون کنیم وز دیدگان بیرون کنیم

بر یاد آن پیمان شکن پیمانه را در خون زنیم

مائیم چون مهمان او دور از لب و دندان او

هر لحظه ئی بر خوان او انگشت بر افیون زنیم

لیلی چو بنماید جمال از برقع لیلی مثال

در شیوه ی جان باختن صد طعنه بر مجنون زنیم

خواجو چه اندیشی ز جان دامن بر افشان بر جهان

ما را گر از جان غم بُود پس لاف عشقش چون زنیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۶ای نسیم سحری بوی بهارم برسان
  2. شمارهٔ ۲۸۷ای رخت شمع بُت پرستان شمع برون بر از شبستان
  3. شمارهٔ ۲۸۸ای مِی لعل تو کام رندان
  4. شمارهٔ ۲۸۹جان بده یا دگر اندیشه ی جانانه مکن
  5. شمارهٔ ۲۹۰چه خوش باشد میان لاله زاران
  6. شمارهٔ ۲۹۱دلا از جان زبان درکش که جانان
  7. شمارهٔ ۲۹۲چو چشم خفته بگشودی ببستی خواب بیداران
  8. شمارهٔ ۲۹۳زهی روی تو صبح شب نشینان
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.