پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۴

چو هیچگونه ندارم بحضرت تو مجال

شوم مقیم درت بالغدّو و الآصال

شگفت نیست اگر صید گشت مرغ دلم

که در هوای تو سیمرغ بفکند پر و بال

کرا وصال میسّر شود که در کویت

مجال نیست کسی را مگر نسیم شمال

نشسته ام مترصّد که از دریچه ی صبح

مگر طلوع کند آفتاب روز وصال

ز خاکم آتش عشقت هنوز شعله زند

چو بگذری بسر خاک من پس از صد سال

ترا اگر چه ز امثال ما ملال گرفت

گرفت بیتو مرا از حیات خویش ملال

مقیم در دل خواجو توئی و میدانی

چه حاجتست بتقریر با تو صورت حال

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۶زهی ز باده ی لعلت در آتش آب زلال
  2. شمارهٔ ۲۵۷ای غم عشق تو آتش زده در خرمن دل
  3. شمارهٔ ۲۵۸گشت معلوم کنون قیمت ایام وصال
  4. شمارهٔ ۲۵۹دلم ربودی و رفتی ولی نمی روی از دل
  5. شمارهٔ ۲۶۰ای سواد خط تو شرح مصابیح جمال
  6. شمارهٔ ۲۶۱گر می کشندم ور می کشندم
  7. شمارهٔ ۲۶۲بزن بنوک خدنگم که پیش دست تو میرم
  8. شمارهٔ ۲۶۳روزی بسر کوی خرابات رسیدم
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.