پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۳

نه رای آنکه ز عشق تو روی برتابم

نه جای آنکه به جوی تو بگذرد آبم

به جستجوی تو جان بر میان جان بندم

مگر وصال تو را یابم و نمی‌یابم

ز بس که از تو فغان می‌کنم به هر محراب

ز سوز سینه چو آتشکده است محرابم

برای بوی وصال تو بندهٔ بادم

برای پاس خیال تو دشمن خوابم

اگر به جان کُنیَم حکم، برنتابم سر

مکن جفا که جفای تو برنمی‌تابم

کجا توانم پیوست با تو کز همه روی

شکسته چون دل خاقانی است اسبابم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۵از گشت چرخ کار به سامان نیافتم
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۶بر سریر نیاز می‌غلطم
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۷با بخت در عتابم و با روزگار هم
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۸در سایهٔ شب شکست روزم
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۹در سینه نفس چنان شکستم
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۰ز خاک پاشی در دستخون فروماندیم
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۱گر به عیار کسان از همه کس کمتریم
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۲تا چند ستم رسیده باشم
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.