پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۲

کو صبح که بار شب کشیدم

در راه بلا تعب کشیدم

صبرم نکشید تا سحر زآنک

از موکب غم شغب کشیدم

جان هم نکشد به حیله تا روز

من تا به سحر عجب کشیدم

زنده به امید صبح ماندم

تا صبح بدین سبب کشیدم

دارم ز خمار چشم میگون

بی‌آنکه می طرب کشیدم

صبحا به گلاب ژاله بنشان

این درد سری که شب کشیدم

بر چرخ کمان کشیدم از دل

کز آتش دل لهب کشیدم

تیرم همه بر نشانه شد راست

هر چند کمان به چپ کشیدم

پر آبله شد لبم ز بس تف

کز سینه به سوی لب کشیدم

گویند لب تو را چه افتاد

این عذر نهم که تب کشیدم

کردم طلب و نیافتم اهل

اکنون قدم از طلب کشیدم

خاقانی‌وار خط واخواست

بر عالم بوالعجب کشیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۴از دهر غَدر پیشه وفائی نیافتم
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۵از گشت چرخ کار به سامان نیافتم
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۶بر سریر نیاز می‌غلطم
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۷با بخت در عتابم و با روزگار هم
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۸در سایهٔ شب شکست روزم
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۹در سینه نفس چنان شکستم
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۰ز خاک پاشی در دستخون فروماندیم
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۱گر به عیار کسان از همه کس کمتریم
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.