پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹۳

ز فیض باده شود پیکر ضعیف شگرف

چنانکه ماه نو از آفتاب بندد طرف

چو بشکفد به می جلوهٔ تو غنچهٔ گل

شراب رنگ بریزد برون ز تنگی ظرف

در این زمانه به جز شاهد و شراب، آخوند!‏

چه نحو عمر گرانمایه کس نماید صرف

سزد که جان به تن مرده چون مسیح دمد

کسی به خوبی لعل لبش ندارد حرف

سفیدی بدن مهوشان کشمیری

خنگ است به چشمم ز روشنایی برف

ز رفتنت دل پر اضطراب من در خون

نهان شده است چو سیماب در دل شنجرف

رواج اهل سخن رفته از میان جویا

وگرنه کس به سخندانیت ندارد حرف

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹۵هر که بگشاید زبان نطق بیجا پیش خلق
  2. شمارهٔ ۷۹۶رفتم اما بی تو بس بی طاقتم داد از فراق
  3. شمارهٔ ۷۹۷در کسب هوا کوش که آزاد کند مشک
  4. شمارهٔ ۷۹۸لعل لب او راست ز رنگین سخنی رنگ
  5. شمارهٔ ۷۹۹در راه شوق جانان عزم سفر مبارک
  6. شمارهٔ ۸۰۰از سوز دلم دیدهٔ مهجور شود خشک
  7. شمارهٔ ۸۰۱نه همین چون نی، گلو بی دور ساغر بود خشک
  8. شمارهٔ ۸۰۲در تنم از خون نمی گذاشت فریاد
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.