پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹۶

رفتم اما بی تو بس بی طاقتم داد از فراق

آه از غم، وای از هجران و فریاد از فراق

ای مغنی نالهٔ نی مغز جانم را گداخت

می دهد مضمون این مصرع مرا یاد از فراق

تندباد آه از جا کند کوه صبر را

طاقت شبهای هجران رفت بر باد از فراق

آنچه من می بینم از هجران او در کوه و دشت

کافرم، دیدند اگر مجنون و فرهاد از فراق

هیچکس در خاک و خون غلتیدهٔ هجران مباد

برنخیزد تا قیامت آنکه افتاد از فراق

بر جگر افشرده دندان می خورد خوناب غم

در سفر آنرا که چون جویا ود زاد از فراق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹۸لعل لب او راست ز رنگین سخنی رنگ
  2. شمارهٔ ۷۹۹در راه شوق جانان عزم سفر مبارک
  3. شمارهٔ ۸۰۰از سوز دلم دیدهٔ مهجور شود خشک
  4. شمارهٔ ۸۰۱نه همین چون نی، گلو بی دور ساغر بود خشک
  5. شمارهٔ ۸۰۲در تنم از خون نمی گذاشت فریاد
  6. شمارهٔ ۸۰۳دل از کف رفت بدگو را ز کلفت در وفور زنگ
  7. شمارهٔ ۸۰۴کشیده لاله شراب شبانه از رگ سنگ
  8. شمارهٔ ۸۰۵حسن صدا از آن دهن غنچه فام تنگ
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.